خدا جواب داد
گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر با اعتماد زمان
حالت را بگذران و
بدون هیچ ترسی برای اینده اماده شو
ایمانت را نگه دار و ترس را به گوشه ای بینداز
شک هایت را باور نکن و هیچ گاه به باورهایت شک نکن
زندگی شگفت انگیز است اگر بدانی که چطور
زندگی کنی ...
این اخرین اپ من در این وبلاگه
میخوام برای همیشه بادنیای کثیف نت خداحافظی میکنم
برای همیشه خداحافظ



عكس می شه،
اما دلت برای اونی تنگ می شه كه نمی تونی
عكسشو به دیوار بزنی ...
جشن كوچیك دو نفره بگیرن. وقتی توی پارك زیر یه درخت نشسته بودند یهو یه فرشتهء كوچیك خوشگل
جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اینكه شما همیشه یه زوج فوق العاده بودین و تمام مدت به
همدیگه وفادار بودین من برای هر كدوم از شما یه دونه آرزو برآورده میكنم.
زن از خوشحالی پرید بالا و گفت: اوه! چه عالی! من میخوام همراه شوهرم به یه سفر دور دنیا بریم.
فرشته چوب جادوییش رو تكون داد و پوف! دو تا بلیط درجه اول برای بهترین تور مسافرتی دور دنیا توی
دستهای زن ظاهر شد!
حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه. مرد چند لحظه فكر كرد و گفت: خب… این خیلی رمانتیكه. ولی چنین
بخت و شانسی فقط یه بار توی زندگی آدم پیش میاد. بنابراین خیلی متاسفم عزیزم… آرزوی من اینه
كه یه همسری داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچیكتر باشه
زن و فرشته جا خوردند و خیلی دلخور شدند. ولی آرزو آرزوئه. و باید برآورده بشه. فرشته چوب جادوییش
رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد!
نتیجهء اخلاقی: مردها ممكنه زرنگ بدجنس باشند ، ولی فرشته ها زن هستند!
خواست تا برای پنهان كردن راز زندگی پیشنهاد بدهند. یكی از فرشتگان به پروردگار گفت: خداوندا، آنرا در
زیر زمین مدفون كن. فرشته دیگری گفت: آنرا در زیر دریاها قرار بده. و سومی گفت: راز زندگی را در
كوهها قرار بده.
ولی خداوند فرمود: اگر من بخواهم بهدر افسانهها آمده، روزی كه خداوند جهان را آفرید، فرشتگان مقرب
را به بارگاه خود فراخواند و از آنها خواست تا برای پنهان كردن راز زندگی پیشنهاد بدهند. یكی از
فرشتگان به پروردگار گفت: خداوندا، آنرا در زیر زمین مدفون كن. فرشته دیگری گفت: آنرا در زیر دریاها
قرار بده. و سومی گفت: راز زندگی را در كوهها قرار بده.
ولی خداوند فرمود: اگر من بخواهم به گفتههای شما عمل كنم، فقط تعداد كمی از بندگانم قادر خواهند
بود آنرا بیابند، در حالی كه من میخواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد. در این هنگام یكی از
فرشتگان گفت: فهمیدم كجا، ای خدای مهربان، راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده، زیرا هیچكس به
این فكر نمیافتد كه برای پیدا كردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه كند.
و خداوند این فكر را پسندید.
گفتههای شما عمل كنم، فقط تعداد كمی از بندگانم قادر خواهند بود آنرا بیابند، در حالی كه من
میخواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد. در این هنگام یكی از فرشتگان گفت: فهمیدم كجا،
ای خدای مهربان، راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده، زیرا هیچكس به این فكر نمیافتد كه برای پیدا
كردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه كند.
و خداوند این فكر را پسندید.
دلم چون دفترم خالی قلم خشكیده در دستم گره افتاده در كارم به خود كرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم رفیقان یك به یك رفتند مرا با خود رها كردند
همه خود درد من بودند گمان كردم كه همدردند
حرف ... پس از گفتن! موقعیت... پس از پایان یافتن! و زمان ... پس از گذشتن
به نوجوانی گفتند: عشق چیست؟ گفت :رفیق بازی
به جوانی گفتند: عشق چیست ؟ گفت: پول وثروت
به پیرمردی گفتند: عشق چیست؟ گفت عمر
به عاشقی گفتند: عشق چیست؟ چیزی نگفت ،آهی کشید وسخت گریست...
عشقم رو ندیدی،
یكی من كه كسی رو جز تو ندیدم
. 2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند .
3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود .
4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم
مثل خوردن یه فنجون شكلات گرم زیر برفه !
درسته که هوا رو گرم نمیکنه ولی دلتو گرم میکنه
زندگی در جواب گفت : چون من دروغم و تو حقیقت
ها در كنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند كه دیگر
چاره ای نیست، شما به زودی خواهید مرد.
دو قورباغه، این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان كوشیدند كه از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه
های دیگر، دائما به آنها می گفتند كه دست از تلاش بردارید. چون نمی توانید از گودال خارج شوید، به زودی خواهید مرد.
بالاخره یكی از دو قورباغه، تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. او بی درنگ
به داخل گودال پرتاب شد و مرد.
اما قورباغه دیگر با حداكثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می كرد. بقیه قورباغه ها فریاد می زدند
كه دست از تلاش بردار. اما او با توان بیشتری تلاش كرد و بالاخره از گودال خارج شد.
وقتی از گودال بیرون آمد، بقیه قورباغه ها از او پرسیدند:«مگر تو حرفهای ما را نشنیدی؟»
معلوم شد قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فكر می كرده دیگران او را تشویق می كنند.
اگه برگشت بدون مال تویه
ولی اگه بر نگشت غصه نخور
اون از اولم مال تو نبوده
اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه . یک سرنوشت . یک خاطره . یک دوست . . .






من تو دوستی
از هم که جدابشیم ۵ نفریم
من نتهایی یادت غم خاطره ها
زندگی زیباست
میتوان از میان فاصله ها رو برداشت
دل من با دل تو هر دو بیزار از این فاصله هاست
باشد که نباشیم شاید بدانند که بودیم
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست
غیر عشقت هرچه گویی ترک ان هم میکنم
بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي ....
بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي ....
نمي بخشمت ....
بخاطر دلي كه برايم شكستي .... ..
بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي .....
نمي بخشمت ....
بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي .....
بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي ....
و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم هك كردي

قرار بود ديگه اپ نكنم ولي خوب به دليلي
نظرم تغيير كرد
چه كسي مي داند كه تو در پيله تنهايي خود تنهايي ؟
چه كسي مي داند كه در حسرت يك روز در فردايي ؟
پيله ات را بگشا.....
تو به اندازه يك دنيايي..........

